
من به دریا رفتم
خاک ساحل ها را بو کردم
سینه ام پر ز غبار آه است
چشم پر سو کردم
من به اندازه ی اشک خندیدم
قدر سر دفتر هر موجودی نالیدم
من به وزن ملکوت آبی را حس کردم
وز شدت خاموشی ریگی که ز خورشید بیابان داغ است،
به شگفت آمدم و صبر و ادراک شکیبایی را حس کردم
وز خمودی، سادگی بگذشتم.
ته حرفم این است:
من به اندازه ی زیبایی قرمز مستم!
ولی از محنت مرغان هوا غمگینم
دل من غم زده و رنجور است
من به دریا رفتم، آب را بشناسم
شن ساحل ها را لمس کنم
به خروش امواج سر تعظیم فرود آرم
به صدف جدول ضرب و هندسه یاد دهم!
خاطرات اسب آبس از زبان خویش را بنویسم
من به دیدار گل نیلوفر،
من به وقت چمن رفتم
من به دریا رفتم
من به دریا رفتم.
دوستان عزیز با اجازتون شاید یه مدت طولانی نتونم آپ کنم پس از محضر عزیزانی که تا به امروز به من لطف داشتند مرخص می شوم و با همگیتان خداحافظی می کنم .امیدوارم هر کجای این زمین خاکی و در گوشه و کنار این سرزمین آفتابی سکنی دارید موفق و پیروز باشید.
ولی سعی می کنم هر چندگاهی سری به این سرزمین بزنم تا شاهد طلوع دوباره باشم .
+
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387 12:54 توسط مرد جنوبی
|