|
خورشيد، زخم خورده، گسسته، گداخته، مي رفت و اشك سرخش. بر آب مي چكيد . در بيشه زار دريا، مي گشت ناپديد ! *** ديگر دلم به ماتم مرگش نمي تپبد ! بازيگران شعبده را مي شناختم ! فردا دوباره از دل امواج مي دميد ! من ، خسته، زخم خورده، گسسته ... در بيشه زار حسرت خود، مي گداختم ! + نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 23:25 توسط مرد جنوبی |
|
| ||||||